عمومی

راز ناکارآمدی مدیریت – مجله تفریحی زیباروز

امکانات جدیدی به سراغ ما می آیند ، ما از آنها به طرز مریضی استفاده می کنیم ، این تلگرامی که این روزها مشهود است ، به خودی خود یک نمونه عالی است. مدیریت همان است. همه ما ادعا می کنیم که “اجازه دهید من آن را مدیریت کنم” ، اما این وضعیت ما است.
بسیاری از مردم ما هنوز فکر می کنند که می توانند مدیران خوبی باشند. ما احتمالاً همه مدیران خوبی هستیم و در مورد آنچه که لازم است عالی هستیم. اما راز بدبختی و عقب ماندگی جوامع ما دقیقاً این تفکر است که ما خود را مرکز جهان و تاج توانایی می دانیم. هیچ کس جلوی آینه اشتباهات خود را به حساب نمی آورد و قسم می خورد. هیچ کس نسبت به راویان پیامبر موسی (ع) فروتر نیست و همه خود را مرکز جهان و رمز و راز جهان می دانند.

در بسیاری از مباحث ما “من” مهم است و ما می خواهیم امور را به دست خود بگیریم و به آن ایمان داشته باشیم. گرچه این تفکر سنتی نیست ، مدرن نیست ، بلکه تفکر قجری است که به ما به ارث رسیده است. سلسله قاجار برتر و فرمانروای جهان شمرده می شد. این یک ایدئولوژی شاهنشاهی است که خود را مالک جهان و فرزندانش شاهزادگان حاکم می داند. آنها سالها حکمرانی و شعر می گفتند و جوایز شاعرانه می گرفتند تا این که این فکر در آگاهی همه ما رخنه کرد و “من” را به مرکز جهان تبدیل کرد.

ما هرگز در شما نبودیم و نمی خواستیم نقش دیگری بازی کنیم و مطیع دیگران باشیم. هر وقت برده و برده بودیم از سر ضرورت بود. در دنیای برده داری ، حتی اگر اخلاق برده داری هم داشته باشیم ، نمی توانستیم آن را به نوشتن تبدیل کنیم تا ببینیم امروز چه نوع هویتی داریم. اما پس از شهرنشینی ایران ، همه ما وارث تاج و تخت اشرافی و “من” پنهان در آهنگ های سلطنتی شدیم. اگر این کار را نمی کردیم ، در چرخه رقابت و حسادت قرار می گرفتیم. الان می توانند کنترل ما را به دست بگیرند؟

مدیریت چنین سری است. چنگ زدن به میزها و نشستن در سمت دیگر این جعبه تاس و دیگران یک توطئه و توطئه محسوب می شود. ما دیگر فکر نمی کنیم که مدیریت در سیستم های جدید تفکر خلاقانه و نظم عملی است. ما همچنین آن را “مسئولیت اجرایی” می نامیم و برخی از افراد ، مانند شاهزادگان ، فکر می کنند که مدیریت مربوط به ژن ها و وراثت و تقدم یا اصالت افراد است. گفته می شود اگر در خون شما نباشد ، شما کارگردان و شاعر موفقی نخواهید بود. همه اینها به معنای در نظر گرفتن خود پادشاه و صاحب هدایای جهان و خسارت 2500 ساله حکومت های خانوادگی در ایران است.

بسیاری از افراد این موضوع را رد می کنند و می گویند مدیریت هیچ ارتباطی با مدرک تحصیلی و تحصیلات ندارد و شاید روزی حتی یک فرد بدون مدرک بتواند مدیریت بهتری داشته باشد. به عبارت دیگر ، آنها مدیریت را حرص ، زورگویی و در بهترین حالت مدیریت مهمانی های خانوادگی می دانند که این روزها رستوران هایی شبیه آنها ساخته است. برخی معتقدند که مدیریت تقلید از استادان محلی و استفاده از روش های منسوخ ماکیاولی است که در آژانس های املاک و مستغلات در شهرهای ما دیده می شود.

با این نگرش می توان گفت ، همه کارها را صرف نظر از تخصص و مهارت مورد نیاز انجام داد. منطقه ما لازم نیست که مدیریت باشد ، ما همه تخصص را داریم ، باید برای مدیریت رقابت کنیم و همه به ما می گویند که یک روز شما را در دفتر می بینیم و چه زمانی رئیس جمهور می شوید و چه زمانی فرماندار می شوید و غیره. به طور خلاصه ، هرکس این علوم غربی را به ایران آورد ، بهانه خوبی به افرادی که می خواستند در محله ها و شهرها در برابر سلطان ، حاکم و ارباب تعظیم کنند ، ارائه می دهد و اکنون تحت این نام همان حرکات را انجام می دهد ، و ما باید برسیم. باید در آن حالت خم شویم و در مقابل آنها صاف شویم.

دکمه بازگشت به بالا